ميرزا محمد على وفا زواره اى
205
تذكرهء مآثر الباقريه ( فارسي )
حسرت باران الفاظ تو در جوف صدف * روى مرواريد را آورده رنگ زعفران اى به زير سايهء پرّ هماى عدل تو * بر سر عصفور ، شاهين ، پر نموده سايبان معجز عيسى و موسى ، هر دو اندر كلك تو * گاه جان بخشد به مردم گاه باشد جانستان متّكاى قدر تو ، نُه اطلس سبز فلك * پايه قدرت نهاده پا به فرق فرقدان منفعل زين قدر و راى و لطف وجود و دست و دل * آسمان و ابر و باد و آفتاب و بحرى و كان بحر اگر گفتم كف راد تو را ، شرمندهام * كز مداد خامهات هر قطرهاى ، بحر عيان رو بهسوى توست عالم را ، ز ماهى تا به ماه * روشن از راى منيرت قيروان تا قيروان آسمان اقتدارىّ و ملك دربان تو * خاك روب آستانت ، زلف حوران جنان عقل ، حيران ضمير نكتهدانت شد بلى * طفل در آيينه با حيرت بماند توأمان سر فرود آرد عُطارد از فلك در مدرست 166 * تا بيابد نكتهاى از اين ضمير نكتهدان در ثنايت بانگ لا احصيت گويد كلك من * خود گرفتم گر برآرم همچو سوسن صد زبان من كجا و مدحت آنكس كه از بهرش ملك * با هزاران شوق خواند مدحتش در آسمان « 1 »
--> ( 1 ) - ( نگ ، سه بيت آخر را ندارد . )